![]() |
![]() |
|
| دست نوشته هایی است سفید... |
|
کاش زندگی در همین نزدیکی گم میشد... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۹ساعت 1:3 توسط شمس |
|
|
آدم ها تو را در هر شرایطی قضاوت می کنن... تو مسیر برگشت خونه بودم که دو تا از فامیل ها رو دیدم. بعد از سلام و احوالپرسی گرم صحبت شدیم که دیدم فقط تو صحبت هاشون دارن سبک زندگی من رو قضاوت میکنن!!! تو هر جمله شون پر از تضاد و دورویی بود در حالی که مدام می گفتن به ما مربوط نیست! زندگی خودته! منم با یه لبخند ساده میگفتم بله، حق با شماست! پ.ن: تحت هر شرایطی زندگی خودتون رو اونجور که قلب تون میگه کنید نه اونجور که آدمای اطرافتون!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم فروردین ۱۳۹۹ساعت 19:1 توسط شمس |
|
|
تو لحظه هایی سپری می کنیم که جهان در قرنطینه اس! شاید فرصتی باشه تا به جای سفر رفتن بیرونی، تجربه سفر به درون رو کسب کنیم! زندگی درلحظه، زمانی میسر میشه که بتونیم سفر کنیم، کشف کنیم و خویشتن خویش را بشناسیم! چیزی که دنیای امروزی خیلی بهش نیاز داره اینه که آدما سکون درونشون رو پیدا کنن و با خودشون در صلح باشن... در اون صورته که میشه بگی جهان رو به صلح پیش میره! برای رفتن به سفر کلی وسایل آماده می کنیم و آخر سر یه چی جا میذاریم ولی برای سفر به درون تنها چیزی که لارم داریم خودمونیم! کافیه بخواهیم و شروع کنیم.. مسیر خودش باز میشه... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم فروردین ۱۳۹۹ساعت 22:7 توسط شمس |
|
|
داشتم مطالب قبلی وبلاگ رو می خوندم، چقدر تلاطم، چقدر سخت... یعنی زندگی برای همه اینقدر تلاطم داره؟ بعد از این سوال که ار خودم پرسیدم این چهار پنح سال گذشته رو مرور کردم و متوحه شدم چقدر سخت تر از قبل بود!! :) با همه سختی هاش، تجربه هاش از قبل شیرین تر بود و خاطره هاش به یاد ماندنی تر! الان هم که شروع کردم به نوشتن در سخت ترین گذر از زمان هستیم! نه فقط من بلکه تمام جهان... تغییری بزرگ و اساسی که روند زندگی بشر رو داره نغییر میده! و اون هم درگیر شدن مردم جهان به ویروس کروناس (covid-19). همیشه به این باور داشتم و دارم که زندگی چیزی جز سختی نیست! و اساسا ذات دنیا درد و رنجه! و آدما در بهترین حالت زندگیشون این درد و رنج رو پذیرفتن در غیر اینصورت فقط بیهوده زنده ان و زندگی نمیکنن!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم فروردین ۱۳۹۹ساعت 1:13 توسط شمس |
|
|
امشب بعد از مدت ها نشستم و مطالب وبلاگم رو خوندم... سال 96 آخریش بود... امروز اولین روز از سال 99 بود... چقدر سخت گذشت، چقدر تلخ گذشت و هنوز زندگی ادامه داره... امیدوارم بتونم دوباره بنویسم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم فروردین ۱۳۹۹ساعت 1:23 توسط شمس |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
دست نوشته های سفیدی است.. بدون مخاطب.. بدون دلیل..
|
| پیوندهای روزانه |
|
لطفاً نخوانید.. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعرهایم... نکته ای از کتابی... دل نوشته ها... دست نوشته ها... مناجات های شبانه ام... سخنان استاد... نامه هایم... تجربه ها... |
|
RSS
|