دست نوشته هایی است سفید...
چند شبه تو راه برگشت به خونه نگاهم گره می خوره به آسمون!

خیره می شم به قرص کامل ماه!

خیلی انرژی دهنده است.. ولی عجیب دلگیرم می کنه!

در  عین حال که انرژی می ده، دلگیر می شم و می رم تو لک.. 

بعد چند دقیقه از تو کما درمیام و با یه لبخند به مسیرم ادامه می دم..

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲ساعت 23:36  توسط شمس | 
بزرگترین اشتباه انسان ها،

غرق بودن در گذشته است!

یعنی چی؟

یعنی نپذیرفتن این که گذشته، گذشته است...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ساعت 23:45  توسط شمس | 
زندگی مسیریست برای رشد تو!

نه پایانی برای آرزوهای تو...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ساعت 6:35  توسط شمس | 
تو مسیر زندگی باید یاد بگیریم چگونه شاهد باشیم!
شاهد اتفاق ها و رویدادها..
شاهد قضاوت های دیگران..
شاهد هر آنچه که زندگی برایمان می آورد..
آری باید شاهد باشیم و تسلیم...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ساعت 6:32  توسط شمس | 
زندگی مسیریست گذرا باید گذر کرد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲ساعت 19:26  توسط شمس | 
الهی..

سخت نیست در سختی بودن!

در آسایش بی تو بودن سخت است!

الهی..

فراموش کردن سخت نیست!

دل کندن سخت است!

الهی..

مرگ سخت نیست!

فقط زنده بودن سخت است!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ساعت 23:27  توسط شمس | 
هیچ گاه برای داشتن کسی تلاش نکن!

هیج کس از آن تو نیست! حتی فرزندت باشد!

هر انسانی برای خویشتن خویش است! آرزویی دارد بلند!

اگر پرواز کردن را بلد نیستی، لااقل مانع پرواز دیگری نشو...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ساعت 23:32  توسط شمس | 
زندگی سخت نیست! مگر می شود هدیه الهی به بنده اش بد باشد؟

انسان ها زندگی کردن را نیاموخته اند... !

و تا آن هنگام که عشق به خویشتن را نیاموزند، زندگی نمی کنند...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ساعت 0:54  توسط شمس | 
برخی مسیرها را باید به تنهایی پیمود...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲ساعت 12:16  توسط شمس | 
امیر! یادت باشه که تو مسیر زندگی تنها نیستی!

امیر! یادت باشه که اطرافیان تو نیز در زندگی تو سهیم هستند! هرچقدر در فاصله ای دور باشند!

عهد می بندم:

عهد می بندم از لحظه لحظه های زندگی ام بهترین استفاده را کنم و آگاه باشم..

عهد می بندم سخت در راه آنچه که خدمت به دیگریست تلاش کنم..

عهد می بندم سکوت کنم! 

عهد می بندم ادامه دهم حتی وقتی شکسته شدم..

عهد می بندم صادق باشم..

عهد می بندم گله و شکایت را فقط نزد او برم نه نزد کس دیگر..


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ساعت 23:32  توسط شمس | 
عهدنامه ای با خودم نوشتم و توی کیفم گذاشتم و هر صبح مرورش می کنم تا فراموشم نشود...

شاید روزی آن را نوشتم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 23:43  توسط شمس | 
در هیاهوی کارو شلوغی روزهایم و در ناامیدی شب هایم زیر لب زمزمه می کنم :

"همه چیز به موقع اتفاق میفته! هیچ چیز خارج از زمان خود رخ نمی ده"

و باز ادامه می دم...


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 23:21  توسط شمس | 
عشق مالکیت نیست، عشق ستایش و قدردانیست....

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 0:5  توسط شمس | 
انسان ها دو دسته اند:

یا منفعل هستند یا فعال!

کسانی که جریان زندگی را درک می کنند و در تلاشند، موفق هستند، مهم نیست تو چه جایگاه و مقامی باشند مهم اینه که فعال هستند و پرتلاش!

و کسانی که همیشه زندگی را بخت و اقبالی می بینند که در آن بازنده هستند و هیچ گاه شانسی برای برنده شدن ندارند. همیشه منفعل هستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 0:2  توسط شمس | 
جمله ای خوندم که نوشته بود:

"باید اول استاد خویش باشی و بعد استاد دیگران!"

خیلی فکرم درگیر شد! درگیر اینکه وای که چه حرف هایی به دیگران می زدم و خودم رعایت نمی کردم...

وقتی که خویش انضباطی رو تو زندگی شخصی رعایت کنیم! و مراقب سلامت جسم و روحمون باشیم دیگه چه باکی از دیگران داریم! چه باکی از تنهایی داریم!

راستی چقدر استاد خویش هستیم!!!


+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 23:32  توسط شمس | 
جمله ای از کتاب آزادی معنوی چیست؟ از هارولد کلمپ:

"عبادت چیزی نیست جز زیستن در جامعه!"

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 21:3  توسط شمس | 
گاهی بعضی چیزها را فقط به ظاهر از دست می دهی که درسی بزرگ در باطن آنهاست...

                                                                                                                      امیر موسوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 15:24  توسط شمس | 
زندگی بازی های زیادی دارد! فقط باید صبور باشی و یادبگیری قوانین بازی را...

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر ۱۳۹۲ساعت 14:33  توسط شمس | 
سخت است دیوار باشی و به جای تکیه بر تو، تو را به جرم کج بودن محکوم کنند!

سخت است در جمعی بمانی و بدانی و باز تنها باشی!

سخت است محکم باشی و بشکنی!

سخت است آنقدر استوار بمانی تا نه حرفی برای گفتن داشته باشی نه سکوتی برای شکسنن!

سخت است...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر ۱۳۹۲ساعت 11:34  توسط شمس | 
مطلبی می خوندم که توشته بود:

کار کن، آنگونه که نیاز به پول نداری.

عاشق باش، آنگونه که هیچ کسی شما را ناراحت نمی کند.

برقص، آنگونه که کسی شما را نگاه نمی کند.

بخوان، آنگونه که کسی صدایتان را نمی شنود.

زندگی کن، آنگونه که بهشت بر روی زمین است.

پ.ن: گاهی خوندن چندتا جمله نگرش آدما رو تغییر می ده! هر چند وقت یه بار لازمه... شما چقدر انرژی می گیرین؟ چند وقت یه بار وقت میذارین برا خوندن مطالب؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت 21:48  توسط شمس | 
زندگی سخت ترین تجربه ی بودن است!

                                         آنچنان باش

                                                 که این سختی برای دیگران آسان شود...

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر ۱۳۹۲ساعت 10:59  توسط شمس | 
فقر فرهنگی یعنی وقتی نوشته ای رو می خونیم و خوشمون میاد و جایی می خواهیم استفاده کنیم بدون منبع استفاده کنیم و بدتر از اون این که  اونو از طرف خودمون بگیم...!!!

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر ۱۳۹۲ساعت 11:40  توسط شمس | 

داشتم نوشته هام رو مرور می کردم که رسیدم به خلاصه ی کتاب هنرعشق ورزیدن از اریک فِروم. که چند سال پیش فایل پی دی اف اش رو خوندم. کتابی با حجم کم ولی پر محتوا! ارزش حداقل یه بار خوندن رو داره...

جوهر عشق تشکیل شده از :

نثار کردن: برترین مظهر قدرت آدمی است. از دریافت کردن شیرین تر است چون احساس زنده بودن خود را به وجود می آورد.

رنج بردن: رنج بردن برای چیزی و پروردن آن.

عشق و رنج جدایی ناپذیرند.

احترام: توانایی درک طرف. آنچنان که وی هست و آگاهی از فردیت بی همتای اوست. یعنی علاقه به این مطلب که دیگری آن طور که هست باید رشد کند و شکوفا شود...

فرق احساس مسئولیت با اجرای وظیفه:

احساس مسئولیت امری درونی و ارادی است و توانایی و آمادگی برای پاسخ را داری ولی در اجرای وظیفه این جنین نیست.

پ.ن: دی ماه این کتاب رو معرفی کرده بودم. برای دانلود اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر ۱۳۹۲ساعت 10:15  توسط شمس | 
اشتباه فکر می کنم که می دانم! هر چه بیشتر فکر می کنم که بیشتر می دانم می بینم که بیشتر هیچ نمی دانم!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر ۱۳۹۲ساعت 17:28  توسط شمس | 
دنیا و زندگی این است...

سراسر درد است...

دردهایی که نه می توان فریاد کرد...

نه می توان درمان کرد....

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر ۱۳۹۲ساعت 21:40  توسط شمس | 
گاهی تاوان اشتباهی به گذرندان یک عمر زندگی است...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۲ساعت 12:24  توسط شمس |