![]() |
![]() |
|
| دست نوشته هایی است سفید... |
|
تو پیاده روی به سمت کربلا بودیم و سرگرم صحبت با دوستم...
بهش گفتم: "این همه جمعیت رو می بینی؟ به نظرت چند نفرشون از روی آگاهی و تجربه کردن اومدن و دارن این همه مسافت رو پیاده روی می کنن؟؟" یه نگاهی به جمعیت کرد و گفت: "نمی دونم والا..." ادامه صحبتمون بحث رسید به شور حسینی... (یاد جمله استادم محمدرضا شعبانعلی افتادم که هر موقع حرکتی می زد میومد می گفت : این یه شور حسینی بود که گرفت منو بچه ها کمکم کردن!) بهش گفتم: "امام حسین از ما شور حسینی نمی خواد! از ما معرفت حسینی می خواد! شعور حسینی می خواد! وقتی اون شعور حسینی رو داشته باشیم یقینا شورش هم هست و زمانی که معرفتش رو داشته باشیم شعور و شورش هم هست..." گفت: "خب معرفت و شعور چه فرقی می کنه؟" تو جوابش بش گفتم: "معرفت یعنی شناخت، یعنی اگه شناخت حسینی پیدا کردیم، آزاد مردی رو میشناسیم، خدمت رو میشناسیم و .. و وقتی شعور حسینی پیدا کردیم نسبت به معرفت آگاهی بیشتری داریم و تو عملکرد و رفتارمون دقت بیشتری داریم. اون موقع است که شور حسینی خودش میاد..." غرق صحبت کردن با هم بودیم و که رسیدیم به ایستگاه چای... با یه نگاه به هم و یه لبخند رضایت برای چای رفتیم سمتش. همون موقع بود که گفت: " همش تجربه است، که تو این تجربه دقت خیلی مهمه... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 22:31 توسط شمس |
|
|
سفر بودم...
امسال اربعین قسمت شد و منم رفتم. سفر پر تجربه و خوبی بود. با اینکه حال و هواش بیشتر شور حسینی داشت تا شعور حسینی، ولی باز خوب وبد. تو ادامه در مورد تجربیاتم می نویسم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 21:31 توسط شمس |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
دست نوشته های سفیدی است.. بدون مخاطب.. بدون دلیل..
|
| پیوندهای روزانه |
|
لطفاً نخوانید.. آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
شعرهایم... نکته ای از کتابی... دل نوشته ها... دست نوشته ها... مناجات های شبانه ام... سخنان استاد... نامه هایم... تجربه ها... |
|
RSS
|